تبليغاتX
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار



























فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

 

وقتی نیست نباید اشک بریزی

 
باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند تا کوه شوند 

تا سخت شوند


همین ها تو را میسازد سنگت می کند درست مثل خودش !


باید یادت باشد حالا که نیست


اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند  میدانی؟


آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط mora| |

تو دلت جای من نیست عشق تو مال من نیست

 می سوزونی با حرفات رام نمیدی تو دنیات

عیبی نداره باشه

میبوسمت گل من وقتی که داری میری

وقتی واسه همیشه قلبتو پس میگیری

گواه عشق تو سینم بغض توی گلومه

دوباره دیدن تو همیشه آرزومه

  تنهام میزاری اما دوست دارم هنوزم

عیبی نداره باشه پای چشات میسوزم

 ببین که اشک تو چشمام منتظره اشارست

شبام بدون چشمات تاریک و بی ستاره است

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط mora| |

 

یک سر این رشته گم شده است و چیزی

جایی ناگفته مانده است و اکنون ما

در خانه های خویش غریب‌ایم...
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط mora| |

خدایا ببخش آن گناهانی را كه پرده عصمتم را می درد.

خدایا ببخش آن گناهانی را كه بر من كیفر عذاب نازل می كند.

خدایا ببخش آن گناهانی را كه در نعمتت را به روی من می بندد.

خدایا ببخش آن گناهانی را كه مانع قبول دعاهایم می شود.

خدایا ببخش آن گناهانی را كه بر من بلا می فرستد.

خدایا هر گناهی كه مرتكب شده ام و هر خطایی از من سر زده همه را ببخش
 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط mora| |

صدای باران تداعی شش سال رابطه پر از درد مشترک است. اکنون در شبهای تهران در اطاقی تنها با قلبی پر از تردید درد برای خود می نویسم.با چشمانی پر از اشک یک قهوه انفرادی روزگار عجیبی دارم شانه هایم برای خودم سنگینی می کند چه برسد طاقت گریه های تو را داشته باشد من به تنهایی خویش پناه برده ام و با آن سر می کنم در قطاری هستیم توهم آن را داریم مسیریمان با هم یکی است راه را ادامه خواهیم داد، غافل از اینکه ایستگاه پایان نزدیک است همچون دو مسافر غریبه باید در ایستگاه تلخ پیاده شویم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط mora| |

 
 
 
 
 
ما را به بهشت راه نمی دهند

به جهنم!

تا ابلیس نگاه تو هست من آدم نمی شوم

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط mora| |

 

کاش غصه تموم می شد کاش گریه نمی کردم


من باعث و بانیشم دنبال کی می گردم


تقصیر خودم بوده هر چی که سرم اومد


از هرچی که ترسیدم عینا" به سرم اومد


تا حس منو دیدی احساس خطر کردی


تا رازمو فهمیدی دنیارو خبر کردی



این حادثه ی تلخو از چشم تو میدیدم


تو روی تو دنیا بود من پشت تو جنگیدم


 

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط mora| |

 

من دلم میخواد... یه روزی... یه جایی... یه وقتی... دلم هیچی نخواد...

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط mora| |

Design By : Night Melody

آمار سایت